شمارهٔ ۲۰۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن
مطربه ی سرای شد بلبل باغ انجمن
خادم عیشخانه کو تا بکشد چراغ را
زانک زبانه می زند شمع زمرّدین لگن
ساقی دلنواز گو داد صبوحیان بده
مطرب نغمه سازگو راه معاشران بزن
هر سحری که نسترن پرده ز رخ برافکند
باد صبا ببوی گل رو بچمن نهد چو من
نیست مرا بجز بدن یک سر موی در میان
نیست ترا بجز میان یک سر موی بر بدن
ای چو تن منت میان بلکه در آن میان گمان
وی چو دل منت دهان بلکه در آن دهان سخن
هیچ ندید هر که او هیچ ندید از آن میان
هیچ نگفت هر که او هیچ نگفت از آن دهن
روز جزا چو از لحد بر عرصاتم آورند
خون جگر فرو چکد گر بفشاریم کفن
مرغ ببوی نسترن واله و مست می شود
خواجو از آنک سنبلش بوی دهد بنسترن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و شادابی زندگی است. بلبل که نماد شادی و عشق است، به عنوان مطرب و نوازنده مجلس چمن معرفی میشود و فضای شاداب و معطر باغ را به تصویر میکشد. کیمیاگری عشق و لذت از زندگی، جایی در میان زیباییهای طبیعی و بوی گلها پیدا میشود. همچنین اشارهای به لحظات شیرین و پرشور دوست داشتن و گرايش به زیباییهای دنیا دارد. شاعر به انسانهایی که از واقعیتها غفلت میکنند، هشدار میدهد و در نهایت به عشق و اشتیاقی که در دل وجود دارد، میپردازد. این شعر با توصیفاتی زیبا و احساسی، حالتهای مختلف عشق و زندگی را به تصویر میکشد.