شمارهٔ ۲۰۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای غمزه ی جادویت افسونگر بیماران
وی طرّه هندویت سر حلقه ی طرّاران
رویت بشب افروزی مهتاب سحر خیزان
زلفت بدلاویزی دلبند جگر خواران
گوئیکه دو ابرویت بیمار پرستانند
پیوسته دو تا مانده از حسرت بیماران
جان آن نبود کو را نبود اثر از جانان
یار آن نبود کو را نبود خبر از یاران
چون دود دلم بینی اندیشه کن از اشکم
چون ابر پدید آید غافل مشو از باران
تا پیر خراباتت منظور نظر سازد
در دیده ی مستان کش خاک در خمّاران
جز عشق بتان نهیست در ملت مشتاقان
جز کیش مغان کفرست در مذهب دینداران
یوسف که بهر موئی صد جان عزیز ارزد
کی کم شو از کویش غوغای خریداران
خواهد که کند منزل بر خاک درش خواجو
لیکن نبود جنت مأوای گنه کاران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری زیبا و عاشقانه است که به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با اشاره به چشمان افسونگر و موی دلفریب معشوق، حسرت و درد عاشقان را بیان میکند. او به عشق و احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که بدون وجود معشوق، زندگی بیمعناست. همچنین، اشاره به محبت و شوقی که در دلها وجود دارد، و ارتباط میان عشق و دین به گونهای است که عشق بتان را برتر از هر گونه طریقت دینی میداند. در نهایت، شاعر ابراز ارادت خود به معشوقی میکند که در نظرش بهشت را بر روی زمین ارائه میدهد، اما میداند که گناهکاران جایی در این بهشت ندارند.