نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شامش از صبح فروزنده در آویخته است

شبش از چشمه ی خورشید برانگیخته است

گوئیا آنک گلستان رخش میآراست

سنبل افشانده و بر برگ سمن ریخته است

یا نه مشاطه ز بیخویشتنی گرد عبیر

گرد آئینه چینش بخطا بیخته است

تا چه دیدست که آن سنبل گل فرسا را

دستها بسته و از سرو در آویخته است

نتوان در خم ابروی سیاهش پیوست

آنک پیوند من سوخته بگسیخته است

تا زدی در دل من خیمه باقبال غمت

شادی از جان من غمزده بگریخته است

جان خواجو ز غبار قدمت خالی نیست

زانک با خاک سر کوت بر آمیخته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تأثیرات عاطفی عشق و غم می‌پردازد. شاعر به طور شاعرانه از صبح و شب صحبت می‌کند و این دو را به زیبایی‌های مختلفی از طبیعت و عشق نسبت می‌دهد. او به تصویر کشیدن گل‌ها و سنبل‌ها اشاره می‌کند و به عشقش که همچون مشاطه‌ای در حال آرایش اوست، اشاره می‌کند. شاعر بر جدایی و غم عشقش تأکید دارد و از دل‌شکستگی و سوختن پیوندهای عشقی می‌گوید. در نهایت، او ابراز می‌کند که زندگی‌اش در سایه‌ی عشقش قرار دارد و با غبار قدم محبوبش آمیخته شده است.