نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بشکست دل تنگ من خسته کزین دست

مشاطه سر زلف پریشان تو بشکست

دارم ز میان تو تمنّای کناری

خود را چو کمر گرچه بزر بر تو توان بست

عمری و بافسوس ز دستت نتوان داد

عمر ارچه بافسوس برون می رود از دست

از دیده بیفتاده سر شکم که بشوخی

بر گوشه ی چشم آمد و بر جای تو بنشست

تا حاجب ابروت چه در گوش تو گوید

کارد همه سر سوی بنا گوش تو پیوست

ای دانه مشکین تو دام دل عشّاق

از دام سر زلف تو آسان نتوان جست

معذورم اگر نیستم از وصل تو آگاه

کانرا خبرست از تو کش از خود خبری هست

گویند که خواجو برو از عشق بپرهیز

پرهیز کجا چشم توان داشتن از مست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل، شاعر از دل تنگی و خستگی خود سخن می‌گوید که ناشی از جدایی و دوری از معشوق است. او به زیبایی‌های معشوق و زلف‌های پریشانش اشاره می‌کند و از آرزوی نزدیکی و وصال با او حکایت می‌کند. شاعر به احساس ناتوانی در کنترل عمر و زمان اشاره دارد و می‌گوید که علیرغم تلاشش برای دوری از عشق، نمی‌تواند از زیبایی و جذابیت معشوق چشم بپوشد. در پایان، او به توصیه‌ای درباره احتیاط در عشق اشاره می‌کند، اما می‌داند که چطور می‌تواند از جذابیت عشق پرهیز کند.