شمارهٔ ۲۳۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای از شب قمرسا برمه نقاب بسته
پیوسته طاق خضرا بر آفتاب بسته
از قیر طیلسانی بر مشتری کشیده
بر مهر سایبانی از مشک ناب بسته
جعد تو هندوانرا بر دل کمین گشوده
چشم تو جاودانرا بر دیده خواب بسته
اشک محیط سلیم خون از فرات رانده
واه سهیل سوزم ره بر شهاب بسته
از روی لاله رنگم بازار گل شکسته
وز لعل باده رنگت کار شراب بسته
زلفت بدلگشائی از دل گره گشوده
خطّت بنقشبندی نقشی بر آب بسته
آن سرکشان هندو وان هندوان جادو
راه خطا گشاده چشم صواب بسته
ساغر ز شوق لعلت جانش بلب رسیده
وز شرم آبرویت آتش نقاب بسته
خواجو بپرده سوزی نای رباب خسته
مطرب بپرده سازی زخم رباب بسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای معشوق پرداخته است. شاعر ابتدا از شب و زیباییهای آن سخن میگوید و سپس به زیباییهای معشوقش اشاره میکند، مانند چهرهاش که چون قمر در شب میدرخشد و از دیگر نعمتها و زیباییها مانند زلف، چشم و رنگ پوست او سخن میگوید. معشوق با جادوگری که در دلها میکند و نگاهی که خواب را بر دلها مینشاند، توصیف شده است. شاعر همچنین به تأثیرات این زیباییها بر دل و جان عاشق و دوری و شوق او اشاره میکند. در این شعر نغمههای سوزناک و اندوه نهفته است که از تمایل عاشق به وصال معشوق حکایت میکند. در پایان شعر، از زخم رباب و خستگی مطرب در پردهخانه یاد میشود که نشاندهندهی حالتی از دلتنگی و داغی دل عاشق است.