شمارهٔ ۲۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خطر بادیه ی عشق تو بیش از پیشست
این چه دامست که دور از تو مرا در پیشست
ایکه درمان جگر سوختگان می سازی
مرهمی بر دل ما نه که بغایت ریشست
دیده هر چند بر آتش زند آبم لیکن
حدّت آتش سودای تو از حد بیشست
باده می نوشم و خون از جگرم می جوشد
زانک بی لعل توام باده نوشین نیشست
عاشق اندیشه ی دوری نتواند کردن
دوربینی صفت عاقل دور اندیشست
گر مراد دل درویش برآری چه شود
زانک سلطان بر صاحب نظران درویشست
آشنایان همه بیگانه شدند از خواجو
لیکن او را همه این محنت و درد از خویشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق احساسات عاشقانه و درد ناشی از دوری از معشوق میپردازد. شاعر از خطرات عشق و دامهایی که فراموشی را در پی دارد، سخن میگوید و میگوید که حتی اگر به ظاهر در آرامش به سر ببرد، درونش آتش عشق میسوزد. او از باده مینوشد، اما این باده به خاطر غیبت معشوق برایش تلخ است. شاعر به ناتوانی عاشقان در تحمل دوری اشاره میکند و بیان میکند که آرزوی وصل یک درویش در نزد سلطان مهم نیست، زیرا آنها درک درستی از واقعیت ندارند. در نهایت، شاعر از احساس تنهایی و بیگانگی آشنایان سخن میگوید و میگوید که تمام این دردها به خاطر جدایی از معشوق است.