شمارهٔ ۲۵۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ببار ای لعبت ساقی شرابی
بساز ای مطرب مجلس ربابی
چو دور عشرت و جامست بشتاب
که هر دم میکند دوران شتابی
دل پر خون من چندان نماندست
که بتوان کرد مستی را کبابی
خوشا آن صبحدم کز مطلع جام
برآید هر زمانی آفتابی
الا ای باده پیمایان سرمست
بمخموری دهید آخر شرابی
گرم از تشنگی جان بر لب آید
مگر چشمم چکاند بر لب آبی
شد از باران اشک و باده ی شوق
دلم ویرانی و جانم خرابی
مگر بستست جادوی تو خوابم
که شبها شد که محتاجم بخوابی
چرا باید که خواجو از تو یکروز
سلامی را نمی یابد جوابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درخواستی از ساقی و جشن و شادی را نشان میدهد. شاعر از ساقی میخواهد شراب بیاورد و مطرب را به نواختن ساز تشویق میکند. او به شتاب زمان و چیرگی آن بر لحظات خوش میپردازد و از درد دل و بیقراری خود میگوید. شاعر به زیبایی صبح و لذت از شراب اشاره میکند و از حال تشنگی و نیاز به شراب صحبت میکند. او به ویرانی دل و خرابی جانش به خاطر اشک و شوق میپردازد و در نهایت از بیخبری و بیجوابی خواجو ناامید است.