شمارهٔ ۲۵۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بر ماه فکنده طیلسانی
در سرو کشیده پرنیانی
بر چشمه ی آفتاب بسته
از عنبر سوده سایبانی
رخساره فراز سرو سیمین
مانند شکفته گلستانی
حوری و چو کوثرش عقیقی
سروی و چو غنچه اش دهانی
نی حور بعینه بهشتی
نی سرو براستی روانی
دیدم چو هزار خرمن گل
وقت سحرش ببوستانی
گفتم نظری کن ای جهانرا
جانی و ز دلبری جهانی
همچون تن من همای عشقت
نادیده شکسته استخوانی
جز ناله و سایه ام درین راه
نی همنفسی نه همعنانی
آخر بشنو حدیث خواجو
کز عشق تو گشت داستانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای طبیعت و عشق میپردازد. او با تشبیه چهره معشوق به گل و سرو، علاقهاش را به هنر عشق و زیبایی بیان میکند. زبان شعر پر از نمادهای طبیعی است که عشق را به مانند شکوفهها و گلها توصیف میکند. شاعر از تنهایی خود و نبود همراه در مسیر عشق سخن میگوید و به عشق عمیق و داستانگونهاش اشاره میکند. در نهایت، او خواستار تأمل جهان بر زیبایی و عشقش است.