نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای صبا با بلبلِ خوش‌گویْ گوی

می‌نماید لالهٔ خودرویْ روی

صبحدم در باغ اگر دستت دهد

خوش بر آ چون سرو و طرفِ جویْ جوی

هر زمان کز دوستان یاد آوَرَم

خون روان گردد ز چشمم جوی‌جوی

ای تن از جان بر دلِ چون نال نال

وی دل از غم بر تنِ چون مویْ موی

دستِ آن شمشادِ ساغرگیر گیر

سویِ آن سروِ صنوبرپویْ پوی

حلقه‌های زلفش از گل برفِکن

دسته‌های سُنبلِ خوش‌بویْ بوی

می‌خورَد از جامِ لعلش باده خون

می‌برد زَ افعیِّ زلفش موی‌موی

حالِ چوگان چون نمی‌دانی که چیست

ای نصیحت‌گو به تَرکِ گوی گوی

چون به وصلت نیست خواجو دسترس

باز کن زان دلبر بدخویْ خوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و طراوت روزگار اشاره می‌کند و از صبا (نسیم صبحگاهی) درخواست می‌کند که با بلبل خوش‌خوان سخن بگوید. او از زیبایی گل‌ها، سروها و سنبل‌ها در باغ یاد می‌کند و از یاد دوستانش ابراز احساس می‌کند که این یادآوری برایش دردناک است. شاعر همچنین به غم‌ها و ناکامی‌های عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و از دل و جانش می‌نالد. در انتها، ندای نصیحت به ترک عشق ناامیدانه‌اش را می‌نوازد و به این فکر می‌کند که بر دستیابی به محبوبی بدخلق نرسیده است.