نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من به قول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست

کز نکورویان اگر بد در وجود آید نکوست

گر عرب را گفتگوئی هست با ما در میان

حال لیلی گو که مجنون همچنان در جستجوست

چون عروس بوستان از چهره بگشاید نقاب

بلبل ار وصف گل سوری نگوید هرزه گوست

گرچه جانان دوست دارد دشمنی با دوستان

دشمن جان خودست آنکس که برگردد ز دوست

همچو گوی ارزانک سرگردان چوگان گشته‌ئی

سر بنه چون در سر چوگان هوای زخم گوست

کاشکی از خاک کویش من غباری بودمی

کانک او را آبروئی هست پیشش خاک کوست

چشمه‌ی جانبخش خضرست آن‌که آبش جانفزاست

روضه‌ی بستان خلدست این که بادش مشکبوست

چون صبا حال پریشانی زلفت شرح داد

هیچ می‌دانی کز آن ساعت دلم در بند اوست

با تو خواجو را برون از عشق چیزی دیگرست

ورنه در هر گوشه ماهی سرو قد لاله روست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و وفاداری به دوست می‌پردازد. شاعر اظهار می‌دارد که هرگز به حرف دشمنان گوش نخواهد داد و دوستی را ترک نخواهد کرد، حتی اگر در وجود دوست بدی دیده شود. او به جستجوی عشق و زیبایی می‌پردازد و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق واقعی فراتر از دشمنی‌ها و مشکلات است. شاعر اشاره می‌کند که اگر از محبوبش جُدا شود، از خاک او هم غبار نمی‌خواهد و می‌داند که عطر و زیبایی او بی‌نظیر است. او همچنین احساس پریشانی و دلتنگی خود را برای محبوبش بیان می‌کند و می‌گوید که در عشق، هیچ چیز مهم‌تر از عاطفه و زیبایی وجود ندارد.