شمارهٔ ۳۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو سرچشمه ی چشم من دیده است
لب غنچه بر چشمه خندیده است
بدان وجهم از دیده خون می رود
که از روی خوب تو ببریده است
چرا کینه ورزی کنون با کسی
که مهر تو پیش از تو ورزیده است
نهان کی کند خامه رازم که او
تراشیده ی ناتراشیده است
مرا غیرت آید که مکتوب تو
چنین در حدیث تو پیچیده است
اگر جور بر ما پسندی رواست
پسند تو ما را پسندیده است
از آن از لب خویشتن در خطم
که خطّت بحکم که بوسیده است
قلم را قدم زان قلم کرده ام
که برگرد نام تو گردیده است
دریغ از خیالت که شب تا بروز
مرا مونس مردم دیده است
چو نام تو در نامه بیند دبیر
بچشم بصیرت ترا دیده است
از آن چشم خواجو گهر بار شد
که خطّ تو بر دیده مالیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و عاشقانهای است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. شاعر به زیبایی و تأثیر چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او باعث شده تا او از خود بیخود شود. او از رنجی که به خاطر جدایی و دوری از معشوقش میکشد صحبت میکند و نشان میدهد که محبت معشوق در دل او جا دارد. همچنین به کینه و حسادت دیگران اشاره کرده و میگوید که عشق او به معشوق به هیچ چیز وابسته نیست و همچنان بر این احساسات پایدار است. در نهایت، شاعر ابراز دلتنگی میکند و خواستار حضور همیشگی معشوق در زندگیاش است.