شمارهٔ ۳۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نشان بی نشانان بی نشانیست
زبان بی زبانان بی زبانیست
دوای دردمندان دردمندیست
سزای مهربانان مهربانیست
ورای پاسبانی پادشاهیست
بجای پادشاهی پاسبانیست
چو جانان سرگران باشد بپایش
سبک جان در نیفشاندن گرانیست
خوش آن آهوی شیرافکن که دایم
توانائی او در ناتوانیست
مگر پیروزه ی خط تو خضرست
که لعلت عین آب زندگانیست
بلی صورت بود عنوان معنی
نه اینصورت که سرتاسر معانیست
سحر فریاد شب خیزان درین راه
تو پنداری درای کاروانیست
خط زنگاریت بر صفحه ی ماه
سوادی از مثال آسمانیست
مغان زنده دلرا خوان که در دیر
مراد از زندخوانی زنده خوانیست
چو خواجو آستین بر عالم افشان
که شرط رهروان دامن فشانیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالات و ویژگیهای مختلف میپردازد. اشاره به مفاهیمی چون بینشانی، درد و درمان، مهربانی و سلطنت دارد. شاعر به کنکاش در معانی عمیق زندگی میپردازد و نشان میدهد که زیبایی و حقیقت زندگی در سادگی و عمیق بودن آن نهفته است. با استخدام تصاویر زیبا از طبیعت و انسانها، او به روحهای سرگردان دعوت به فراموشی از زرق و برق دنیای مادی میکند و به ارزشهای انسانی چون محبت و علم توجه میدهد. در کل، این شعر تلاشی است برای درک عمیقتر از وجود و رابطه انسان با عالم هستی.