نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو آن فتنه از خواب سر برگرفت

صراحی طلب کرد و ساغر گرفت

سمن قرطه ی فستقی چاک زد

چو او پرنیان در صنوبر گرفت

بنفشه ببرک سمن برشکست

جهان نافه ی مشک اذفر گرفت

بر آتش فکند از خم طرّه عود

نسیم صبا بوی عنبر گرفت

ببوسید لعلش لب جام را

می رواقی طعم شکّر گرفت

چو شد سرگران از شراب گران

دگر نرگسش مستی از سر گرفت

چو مرغ صراحی نوا ساز کرد

مه چنگ زن چنگ در برگرفت

بسی اشک من طعنه بر سیم زد

بی رنگ من خرده بر زر گرفت

چو خواجو چراغ دلش مرده بود

بزد آه و شمع فلک در گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف لحظه‌ای می‌پردازد که پس از بیداری از خواب و فراموشی فتنه، بطری شراب و جام را طلب می‌کند. او به زیبایی‌هایی چون گل‌ها و عطرها اشاره کرده و حال و هوای مستی و شادی را توصیف می‌کند. با نوشیدن شراب، حالات خاصی به او دست می‌دهد و به نوعی همنشینی با عشق و لذت را تجربه می‌کند. در ادامه، شاعر به احساس تاسف و اندوه اشاره می‌کند، به ویژه وقتی که چراغ دلش خاموش شده و احساس بی‌پناهی می‌کند. این اثر به زیبایی، همزمان حس شادی و غم را به تصویر می‌کشد.