شمارهٔ ۳۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جان هر زندهدلی زنده به جانی دگرست
سخن اهل حقیقت ز زبانی دگرست
خیمه از دایرهی کون و مکان بیرون زن
زانک بالاتر ازین هر دو مکانی دگرست
در چمن هست بسی لاله سیراب ولی
تُرک مهروی من از خانهی خانی دگرست
راستی راز لطافت چو روان میگردی
گوئیا سرو روان تو روانی دگرست
عاشقان را نبود نام و نشانی پیدا
زانکه این طایفه را نام و نشانی دگرست
یک زمانم به خدا بخش و ملامت کم گوی
کاین جگر سوخته موقوف زمانی دگرست
تو نه مرد قدح و درد مغانی خواجو
خون دل نوش که آن لعل ز کانی دگرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی تفاوتها و عمقهای هستی و حقیقت است. شاعر به این نکته اشاره میکند که جان و روح هر انسان با دیگری متفاوت است و آنچه اهل حقیقت میگویند، فراتر از کلمات و زبانهای معمولی است. او همچنین به این موضوع میپردازد که این دنیا و مکان محدود است و حقیقتی فراتر از آن وجود دارد. در جایی دیگر، به زیبایی و لطافت عاشقانه اشاره کرده و بیان میکند که عاشقان فاقد نام و نشانی خاصی هستند. در نهایت، شاعر از عشق و رنج مینالد و به اهمیت لحظهها و تجربیات عمیق انسانی اشاره مینماید، تاکید بر اینکه نوعی نوشیدنی که در درد و عشق یافت میشود، بسیار متفاوت و ارزشمندتر از دیگر لذتهاست.