شمارهٔ ۳۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جانم از باده ی لعل تو خراب افتادست
دلم از آتش هجر تو کباب افتادست
گرچه خواب آیدت ای فتنه ی مستان در چشم
هر که از چشم و رخت بی خور و خواب افتادست
باز مرغ دل من در گره زلف کژت
همچو کبکیست که در چنگ عقاب افتادست
ایکه بالای بلند تو بلای دل ماست
دلم از چشم تو در عین عذاب افتادست
دست گیرید که در لجّه ی دریای سرشک
تن من همچو خسی بر سر آب افتادست
خبر من بسر کوی خرابات برید
که خرابی من از باده ی ناب افتادست
تا چه مرغم که مرا هر که ببیند گوید
بنگر این پشّه که در جام شراب افتادست
خرّم آن صید که در قید تو گشتست اسیر
حبذا دعد که در چنگ رباب افتادست
ای حریفان بشتابید که مسکین خواجو
بر سر کوی خرابات خراب افتادست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از عشق و هجران خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که چطور باده و زیبایی معشوق او را خراب کرده و دلی آتشین از عشق به وجود آورده است. او در استعاراههایی تصویری از خود را به عنوان مرغی در دام میکشد و به بلایای عشق و عذاب ناشی از آن اشاره میکند. در نهایت، شاعر از دوستانش میخواهد که به او کمک کنند زیرا حالش بسیار خراب است و او در کوی خرابات به زمین افتاده است. شعر به زیبایی احساسات عاشقانه، غم و درد را به تصویر میکشد.