شمارهٔ ۴۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست
دل بر امید وعده و جان در قفای تست
سهلست اگر رضای تو ترک رضای ماست
مقصود ما ز دنیی و عقبی رضای تست
زین پس چو سر فداری قفای تو کرده ایم
ما را مران ز پیش که دل در قفای تست
گردن ببند مینهم و سر ببندگی
خواهی ببخش و خواه بکش رای رای تست
تنها نه دل بمهر تو سرگشته گشته است
هر ذره ئی ز آب و گلم در هوای تست
آزاد گشت از همه آنکو غلام تست
بیگانه شد ز خویش کسی کاشنای تست
ای در دلم عزیزتر از جان که در تنست
جانی که در تنست مرا از برای تست
این خسته دل که دعوی عشق تو می کند
سوگند راستش بقد دلربای تست
خواجو که رفت در سر جور و جفای تو
جانش هنوز بر سر مهر و وفای تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از درد و رنج دلش میگوید و به خاطر عشق محبوب، تمام خواستهها و آرزوهایش را به او وابسته میکند. او احساس میکند که هیچ چیز در زندگی بدون رضایت محبوبش ارزش ندارد و تمامی وجودش به او تعلق دارد. شاعر نشان میدهد که حتی اگر محبوب خواستهای برخلاف میل او داشته باشد، او آماده است تا آن را بپذیرد، زیرا هدفش تنها رضایت محبوب است. در نهایت، شاعر از طاقت و عشق خود سخن میگوید و با صداقت ابراز میکند که جانش نیز برای محبوبش است.