شمارهٔ ۴۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مائیم آن گدای که سلطان گدای ماست
ما زیر دست مهر و فلک زیر پای ماست
تا بر در سرای شما سر نهاده ایم
اقبال بنده ی در دولتسرای ماست
بودی بسیط خاک پر از های و هوی ما
و کنون جهان ز گریه پر از های های ماست
زینسان که در قفای تو از غم بسوختیم
گوئی که دود سوخته ئی در قفای ماست
تا کی زنید تیغ جفا بر شکستگان
سهلست اگر بقای شما در فنای ماست
گر برکشی و گر بکشی رای رای تست
هر چیز کان نه رای تو باشد نه رای ماست
آن کاشنای تست غریبست در جهان
وانکو غریب گشت ز خویش آشنای ماست
ما را اگر تو مشترییی این سعادتیست
بنمای رخ که دیدن رویت بهای ماست
خواجو که خاک پای گدایان کوی تست
شاهی کند گرش تو بگوئی گدای ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر خود را گدای محبوب میداند که تحت حمایت و مهر سلطان است. او به عشق و وفاداری خود نسبت به محبوبش اشاره میکند و میگوید که هرچه در زندگی دارد، به خاطر عشق اوست. شاعر از درد و رنجی که به خاطر جدایی از محبوب تحمل کرده سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که از وفاداری و عشقش به محبوب چیزی نمیکاهد. او تأکید میکند که هرگونه ظلم یا بیعدالتی که بر او تفتید، در نهایت به نفع محبوب خواهد بود. در نهایت، شاعر خواستار دیدن محبوب است؛ زیرا دیدن چهرهاش برای او ارزشمند است.