نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر سر درآورد سرم آنجا که پای اوست

ور سرکشد تنعّم من در جفای اوست

گر می برد ببندگی و می کشد ببند

آنست رای اهل مودّت که رای اوست

هر چند دورم از رخ او همچو چشم بد

پیوسته حرز بازوی جانم دعای اوست

هیچم بدست نیست که در پایش افکنم

الا سری که پیشکش خاک پای اوست

گر مدعای کشته ی شاهد شهادتست

دعوی چه حاجتست که شاهد گوای اوست

از هر چه بر صحایف عالم مصوّرست

حیرت در آن شمایل حیرت فزای اوست

تا دیده دیده است رخ دلربای او

دل در بلای دیده و جان در بلای اوست

در هر زبان که می شنوم گفتگوی ماست

در هر طرف که می شنوم ماجرای اوست

خواجو کسی که مالک ملک قناعتست

شاه جهان بعالم معنی گدای اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و علاقه شدید خود به محبوب می‌پردازد. او می‌گوید که هرجا که محبوبش باشد، آنجا سر اوست و راحتی او در رنج او نهفته است. شاعر بیان می‌کند که برای رسیدن به محبوب، حتی اگر در اسارت باشد، این وضعیت را می‌پذیرد زیرا نظر و محبت او برایش مهم‌تر از هر چیز دیگری است. او می‌گوید که در دوری از محبوب، دعا و یاد او همچون حفاظی برای جانش است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که همه چیز به محبوب وابسته است و او را در عالم معنی نیز گدای حقیقی می‌داند. به طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی به محبوب است.