شمارهٔ ۵۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دیشب دل ز ملک دو عالم خبر نداشت
جانم ز غم برآمد و از غم خبر نداشت
آنرا که بود عالم معنی مسّخرش
دیدم بصورتی که ز عالم خبر نداشت
دلخسته ئی که کشته شمشیر عشق شد
زخمش بجان رسید و ز مرهم خبر نداشت
مستسقئی که تشنه ی دریای وصل بود
بگذشت آبش از سر و ازیم خبر نداشت
دل صید عشق او شد و آگه نبود عقل
افتاد جام و خرد شد و جم خبر نداشت
جم را چو گشت بی خبر از جام مملکت
خاتم ز دست رفت و ز خاتم خبر نداشت
عیسی که دم ز روح زدی گو ببین که من
دارم دمی که آدم از آن دم خبر نداشت
خواجو که گشت هندوی خال سیه دوست
دل را بمهره داد و زارقم خبر نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری از حافظ شیرازی است که در آن به مضامین عشق، فراق و بیخبری از حقیقتها پرداخته شده است. شاعر اشاره به حالاتی دارد که عشق و غم بر جان او چیره شده و او از عالم و احوال خود بیخبر است. او همچنین به بیخبری دل و عقل از عشق اشاره میکند و بیان میکند که حتی شخصیتهای بزرگ و مقدس نیز از وضعیت خود بیخبرند. در نهایت، راوی عشق و درد خود را با زبانی شاعرانه و غمانگیز بیان میکند، و این نشاندهنده عمق احساسات انسانی و پیچیدگیهای عشق است.