شمارهٔ ۵۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
رخت خورشید را یات جمالست
خطت تفسیر آیات کمالست
هلال ارزانک هر مه بدر گردد
چرا پیوسته ابرویت هلالست
خیالت بسکه می آید بچشمم
اگر خوابم بچشم آید خیالست
چو داند حال او کز تشنگی مرد
کسی کو بر لب آب زلالست
بگو ای باغبان با باد شبگیر
که بلبل در قفس بی پرّ و بالست
نسیم نافه یا بوی عبیرست
شمیم روضه یا باد شمالست
مقیم ار بنگری در عالم جان
میان لیلی و مجنون وصالست
اگر در عالم صورت فراقست
بمعنی با تو ما را اتصّالست
چرا وصل تو بر خواجو حرامست
نه آخر خون مسکینان حلالست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و از تأثیرات عمیق عشق و دلتنگی سخن میگوید. شاعر زیبایی نگاه و ابروی معشوق را ستایش میکند و تشنگی عاطفی خود را بیان میکند. او به باغبان میگوید که بلبل در قفس است و از نبود معشوق رنج میبرد. ارتباط معنوی و عشق در رغم فراقهای ظاهری، باقی میماند و شاعر در نهایت به حرام بودن وصل معشوق برای خود اشاره میکند، به نوعی بیانگر حسی عمیق و دردناک از عشق است.