شمارهٔ ۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بگوئید ای رفیقان ساربان را
که امشب باز دارد کاروان را
چو گل بیرون شد از بستان چه حاصل
ز غلغل بلبل فریاد خوان را
اگر زین پیش جان می پروریدم
کنون بدرود خواهم کرد جان را
بدارای ساربان محمل که از دور
ببینم آن مه نامهربان را
دمی بر چشمه ی چشمم فرود آی
کنون فرصت شمار آب روان را
گر آن جان جهان را باز بینم
فدای او کنم جان و جهان را
چو تیر ار زانک بیرون شد ز شستم
نهم پی بر پی آن ابرو کمان را
شکر بر خویشتن خندد گر آن ماه
بشکر خنده بگشاید دهان را
چو روی دوستان باغست و بستان
بروی دوستان بین بوستان را
چو می دانی که دوران را بقا نیست
غنیمت دان حضور دوستان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین عشق و جدایی پرداخته و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوق و دوستانش بیان میکند. شاعر از ساربان درخواست میکند تا کاروان را متوقف کند زیرا او نمیتواند از دوری محبوبش تحمل کند. او به زیبایی و ناپایداری زندگی اشاره میکند و میگوید اگر از محبوبش دور باشد، دیگر چه فایدهای دارد. شاعر همچنین به ارزش لحظات با دوستانش تأکید میکند و یادآوری میکند که زندگی کوتاه است و باید از فرصتها حداکثر بهره را برد. در نهایت، او اهمیت عشق و دوستی را در زندگی بیان میکند و از خواننده میخواهد تا این لحظات precious را قدر بداند.