شمارهٔ ۷۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
حذر کن ز یاری که یاریش نیست
بشو دست از آنکو نگاریش نیست
چه ذوقش بود بلبل ار در چمن
گلی دارد و گلعذاریش نیست
خرد راستی را نهالی خوشست
ولیکن بجز صبر باریش نیست
مبر نام مستی که شرب مدام
بود کار آنکس که کاریش نیست
مده دل بدنیا که در باغ عمر
گلی کس نبیند که خاریش نیست
نیابی بجز باده ی نیستی
شرابی که رنج خماریش نیست
مرا رحمت آید بر آنکو چو من
غمی دارد و غمگساریش نیست
بدینسان که کافور او در خطت
عجب گر ز عنبر غباریش نیست
ببازار او نقد قلبم درست
روانست لیکن عیاریش نیست
کجا اوفتم زین میان بر کنار
که بحر مودّت کناریش نیست
اگر زانک خواجو بری شد ز خویش
چه شد حسرت خویش باریش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به هشدار در مورد انتخاب دوستان نادرست و دنیاپرستی اشاره دارد. شاعر میگوید که نباید به یاریهایی که واقعی نیستند، اعتماد کرد. او به زیباییهای طبیعت و زندگی اشاره میکند و میگوید که بلبل در چمن، اگر گلی ندارد، چه ذوقی میتواند داشته باشد. همچنین به اهمیت صبر و عقل در زندگی اشاره میکند و میگوید که خوشیها و لذتها باید با حقیقت و واقعیت توأم باشند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در زندگی، اگرچه ممکن است از مشکلات و غمها رنج ببریم، اما آنچه truly ارزشمند است، عشق و دوستیهای واقعی و دائمی است.