نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند

ولیک پیش وجود تو جمله کالعدمند

صبوحیان سحرخیز کنج خلوت عشق

چه غم خورند چو شادی خوران جام جمند

چو گنج عشق تو دارند در خرابه ی دل

نه مفلسند ولی منعمان بی درمند

چو قامت تو بینند کوس عشق زنند

پری رخان که بعالم به دلبری علمند

بقصد مرغ دل خستگان میفکن دام

که طائران هوایت کبوتر حرمند

بتیغ هجر زدن عاشقان مسکین را

روا مدار که مجروح ضربت ستمند

چو آهوان پلنگ افکن ترا بینند

اگر بصید روی تو از وحشیان نرمند

دمی ندیم اسیران قید محنت باش

ببین که سوختگان غم تو در چه دمند

خلاف حکم تو خواجو کجا تواند کرد

که بیدلان همه محکوم و دلبران حکمند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که در آن شاعر به زیبایی و خصوصیات عشق و شور و شوق دلدادگی می‌پردازد. او عشق را گنجی در دل‌های خراب می‌داند و به معشوقه‌ای اشاره می‌کند که وجودش برتر از همه زیبایی‌هاست. شاعر می‌گوید که کسانی که در جستجوی عشق هستند، با وجود مشکلات و غم‌ها، نباید ناامید شوند چون عشق حقیقی در اندرون دل‌ها باقی‌مانده است. همچنین او به مضرات جدایی و هجران برای عاشقان اشاره کرده و خواهان رحمت و مسکنت برای افرادی است که در انتظار وصال هستند. در نهایت، تاکید دارد که عشق حقیقی و دلبران، همواره حکمرانی بر دل‌ها دارند و هیچ‌کس نمی‌تواند در این زمینه، خلاف میل عشق عمل کند.