شمارهٔ ۸۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد باد آنشب که در مجلس خروش چنگ بود
مطربانرا عود بر ساز و دف اندر چنگ بود
شاهدان در رقص بودند و حریفان در سماع
وانک او بر خفتگان گلبانک می زد چنگ بود
دستگیر خستگان جام می گلرنگ شد
مشرب آتش عذاران آب آتش رنگ بود
گوش جانم بر سماع بلبلان صبح خیز
چشم عقلم بر جمال گلرخان شنگ بود
گرچه صیقل می برد آثار زنگ از آینه
صیقل آئینه ی جانم می چون زنگ بود
آنزمان کانماه رخشان خور آئین رخ نمود
باغ پر گلچهر گشت و کاخ پر اورنگ بود
بر من بیدل نبخشود و دلم را صید کرد
گوئیا در شهر دلهای پریشان تنگ بود
پیش شیرین قصه ی فرهاد مسکین کس نگفت
یا دل آن خسرو خوبان خلّخ سنگ بود
مطربان از گفته ی خواجو سرودی می زدند
لیکن آن گلروی را از نام خواجو ننگ بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یاد شب پرشور و نشاطی اشاره دارد که در آن موسیقی و رقص در مجلس برقرار بوده است. شاعر به زیباییهای عشق و لذتهای لحظهها پرداخته و از زیباییهای جوانان و گلها سخن میگوید. در عین حال، احساس دلتنگی و دردی را نیز بیان میکند، زیرا خاطرات تلخی از عشق و فقدان در ذهنش باقیمانده است. توصیف زیبایی و نشاط در کنار اندوه ناشی از جدایی، تضاد جالبی را در شعر ایجاد کرده است. شاعر به دنبال صیقل دادن به روح خود و پاکسازی زنگارهاست، و در انتها به یاد عشق افسانهای فرهاد و شیرین اشاره میکند، که خود به نوعی درد و رنج را تداعی میکند.