شمارهٔ ۹۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نقاش که او صورت ارژنگ نگارد
کی چهره ی گلچهر چو او رنگ نگارد
فرهاد چو از صورت شیرین نشکیبد
صد نقش برانگیزد و بر سنگ نگارد
صورتگر چین نقش نبندم که نگاری
چون آن صنم سنگدل شنگ نگارد
حنّا مگر امروز درین مرحله تنگست
کو پنجه بخون من دلتنگ نگارد
نقاش بصورتگری ارموی شکافد
صورت نتوان بست کزین رنگ نگارد
چنگی همه از پرده ی عشاق سراید
گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد
ور چنگ و سر انگشت تو ناهید ببیند
نقش سر انگشت تو بر چنگ نگارد
در جنب جمال تو بود صورت دیوار
هر نقش که صورتگر ارژنگ نگارد
خواجو چه عجب باشد اگر شیر دلاور
سر پنجه بخون جگر رنگ نگارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ قدرت و زیبایی هنر نقاشی و صورتگری است و اینکه هیچ هنرمندی نمیتواند همچون محبوب و معشوقی خاص چهرهٔ او را به تصویر بکشد. شاعر به عنوان مثال، از «نقاش» و «صورتگر» یاد میکند و تأکید میکند که اگرچه هنرشان بسیار برجسته است، ولی هنوز نمیتوانند به زیبایی و جذابیت خاص آن یار دست یابند. اشعار بیان میکنند که عشق و زیبایی در هنر بینظیر است و حتی دستگاهها و تکنیکهای مختلف نیز قادر به بیان این زیبایی نیستند. همچنین اشارهای به غم و دلتنگی ناشی از عشق در اشعار وجود دارد. نهایتاً شعری پر از تمثالهای زیبا و غنی که ناتوانی هنر در به تصویر کشیدن عشق و زیبایی واقعی را نشان میدهد.