نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۱ (در بازگشت از سفر حج) خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

واحسرتا جدا شدم از خانهٔ خدا

از غصه وقت گشت شود دل ز هم جدا

ما را نبود خواهش رفتن ز کوی دوست

اما چو امر اوست، ز سر می‌کنیم پا

اهل صفا به داغ غم مروه مرده‌اند

من شاد چون زیم، که شدم دور از صفا؟

حجر و مقام و زمزم و ارکان و ملتزم

گویند بازگرد، کجا می‌روی کجا؟

دامان دل گرفته، برندم کشان‌کشان

حنانه، روضه، منبر و محراب مصطفی

از اشتیاق یثرب و درد فراق بیت

کاهی است دل، فتاده میان دو کهربا

خالد چو دوست در همه‌جا جلوه‌گر شود

پس غم مخور ز خانهٔ او گر شدی جدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس غم و اندوه خود از جدا شدن از خانه خدا و دیار دوست اشاره می‌کند. او می‌گوید که دلش از غصه جدا شده و اگرچه تمایلی به رفتن از کوی دوست ندارد، اما به خاطر خواست خدا، ناچار است این کار را انجام دهد. اهل صفا و مقام‌های مقدس را در غم می‌بیند و دلتنگیش را با یاد یثرب و درد فراق خانه خدا بیان می‌کند. او در نهایت می‌گوید که حتی اگر به دلایل مختلف از خانه‌اش جدا شده، نباید غمگین باشد، زیرا دوستی در همه جا حاضر است.