نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۵ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چنان ببریدی آخر رشته‌های آشنایی را

که نتوان داد داد شکوه روز جدایی را

پس از هم‌خانگی چندان بیابان در میان آمد

کبوتر بر نتابد خط شرح بی‌نوایی را

کسی کاو باشد از اهل سعادت چون روا دارد

به حرف دشمن دین ترک احباب خدایی را

چنان دانم که ناگه دامن از وصلت برافشانم

که تا بینی جزای این همه بی‌اعتنایی را

به شی گفتم مشو زنهار مغرور تلفط‌ها

که لطف و قهر یکسان است رند لاابالی را

بود بس ناروا در ناز و نعمت ناسپاسی‌ها

چه سان هرگز روا دارد خدا این ناروایی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از جدایی و درد فراق صحبت می‌کند. او می‌گوید که ارتباطات دوستانه‌اش را چنان بریده که نمی‌تواند شکایت از روز جدایی را بیان کند. پس از مدتی هم‌نشینی، فاصله‌ای به وجود آمده که حتی کبوترها نیز ناتوان از توصیف احساس بی‌نوایی هستند. شاعر بیان می‌کند که اگر کسی از اهل سعادت باشد، چگونه می‌تواند به دشمنی دین و خدایی که دلسوزی را ترک کرده است، تن در دهد. او به ناگهبانی از ارتباطات با اشاره به بی‌توجهی خود می‌گوید که در یک لحظه ممکن است همه چیز را رها کند. همچنین او به مغرور بودن و بی‌توجهی در ناز و نعمت اشاره می‌کند و این را نادرست می‌داند که خداوند این ناپسندی را بپذیرد.