نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۱۰ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مجمر سینه ز دوریت به تاب است امشب

وز غمت صبر به دل نقش بر آب است امشب

در هوای نمک لعل و می دیده مست

دل که در آتش عشق تو کباب است امشب

گل رخسار تو نقش است و چنان در دیده

کآب چشمم همگی عین گلاب است امشب

نادیم خواب مبادا که به خوابت بینم

دیده بخت مرا بین چه به خواب است امشب

وز غمت سیل سرشکم همه معموره گرفت

بی گل روی توام خانه خراب است امشب

به زلال لبت از بسکه بود تشنه لبم

عالم اندر نظرم موج سراب است امشب

خالدا تا به خیال نگهش مدهوشم

کی مرا داعیه باده ناب است امشب؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد جدایی است. شاعر از دوری معشوقش به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و شب را پر از غم و اندوه می‌بیند. دلش پر از آتش عشق اوست و احساس می‌کند که غم او تمام وجودش را فرا گرفته است. زیبایی معشوق در خاطر او نقش بسته و اشک‌هایش به شدت جاری است. شاعر نگران است که در خواب به یاد او بیفتد و یادآور می‌شود که اگر معشوق در کنار او نباشد، زندگی‌اش ویران و بی‌معناست. در نهایت، او به شدت تشنه لب‌های معشوقش است و در خیال او غرق شده است.