غزل شماره ۱۳ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز رشک سرو قدت، سرو پای در خاک است
کتان پیرهن گل ز روت صد چاک است
کنایت از دهن توست سر جوهر فرد
برون ز دایره فهم و حد ادراک است
چو بگذری به سر کوی کشتگان غمت
هزار جان گرامیت بند فتراک است
نه دیده من مسکین نظاره باشد و بس
نظارهات همه شب چشم هشت افلاک است
مع الوجود زلال دهان و زلف کجت
چه جای چشمه حیوان و مار ضحاک است
بدان امید که باد بگذری به سرش
به رهگذار تو خالد فتاده چون خاک است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبی اشاره دارد که به خاطر زیباییاش در دنیا مانند سرو قد بلندی است. شاعر به حسرت و آرزوی خود درباره محبوب میپردازد و از زیباییاش و تأثیرش بر دیگران سخن میگوید. همچنین، شاعر از ناتوانی خود در درک و فهم حقیقت وجود محبوب سخن میگوید و میگوید که حتی نگاه کردن به او بسیار فراتر از تواناییهایش است. در انتها، شاعر به امید دیدن محبوب در مسیر زندگی و تأثیر او بر وجودش اشاره میکند.