غزل شماره ۱۲ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی روی توام ای مه نو خانه خراب
وز هجر توام صبر به دل نقش بر آب است
در خواب توان دیدنت و خواب نیاید
از بس که مرا دیده اقبال به خواب است
دوشم به نگاه تو دل از باده غنی بود
خون جگر امشب می و غم جام شراب است
گر بار دگر دست دهد آن می لعلت
ما را چه غم از فوت نی و چنگ و رباب است
خالد اگرت عمر گرانمایه ز کف رفت
افغان چه کنی، قاعده عمر ذهاب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد جدایی و دوری معشوق سخن میگوید. او به شدت از فقدان محبوبش رنج میبرد و صبرش در برابر این هجران به سادگی نابود میشود. شاعر بیان میکند که خواب دیدن معشوق برایش غیرممکن است و در شبها، نگاه معشوق دلش را پر از شادی و سرمستی میکند، اما غم و محنت همچنان با او است. او از چگونگی گذر عمر و از دست رفتن لحظات شاداب زندگی میگوید و اینکه اگر دوباره فرصتی برای نوشیدن می لعل معشوق دست دهد، برای او دیگر نگرانی از سایر لذتها نخواهد بود. در نهایت، شاعر به این حقیقت اشاره میکند که عمر گرانبها به سرعت میگذرد و او نمیتواند تغییراتی در این روند ایجاد کند.