نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۱۴ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه اسباب طرب پیش من امشب نه کم است

شادیم بی گل روی تو همه درد و غم است

داب ارباب محبت نبود آسایش

لذت عاشق دل سوخته اندر الم است

به امید سر خود پای منه در ره عشق

که در این مرحله سر باختن اول قدم است

گردن شیشه می گیر و سفالینه جام

اگرت آرزوی تاج کی و جام جم است

جان من دولت جاوبد به دنیا مفروش

گر کنی نیک نظر حاصل آن یک دو دم است

گر زنی نوبت شاهی به جهان تا مانی

اولت درد سر و آخر کارت ندم است

زخم ناخورده ز خالد طمع شر مدار

سینه‌اش گر به مثل لوح و زبانش قلم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق می‌پردازد. او می‌گوید که با وجود شادی‌ها و وسایل خوشی، دلش بدون زیبایی محبوبش غمگین است. در عشق، آسایش وجود ندارد و لذت واقعی در غم و درد عاشق نهفته است. شاعر هشدار می‌دهد که در راه عشق نباید امید به سر و دستاوردهای بزرگ داشت، و باید با وفاداری و صبر پیش برود. همچنین به ارزش عشق و رضایت از لحظه‌های کوتاه اشاره می‌کند و از خطرات توقعات بی‌جا در عشق می‌گوید. به طور کلی، شعر، پیچیدگی‌های عشق و زیان‌ها و لذات آن را به تصویر می‌کشد.