غزل شماره ۲۴ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سایه این خرگه نیلی کرا مامن بود
یا در این دنیا کجا آسایش یک تن بود
گردش گردون هزاران خاندان باد داد
نه همین بد مهری اش با تست یا با من بود
چشم عبرت برگشا و طاق کسری را ببین
پرده دارش عنکبوت و جغد نوبت زن بود
شهریارانی که بر اورنگ زرین خفته اند
نیک بنگر تا کجا شان منزل و مسکن بود
پا به خاک آهسته نه خالد که این خاک سیاه
از غبار خط مه رویان سیمین تن بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به مفهوم زوال و فانی بودن دنیا اشاره میکند. او با تأکید بر اینکه آسایش و راحتی در این دنیا پایدار نیست، از دورانهای مختلف و سرنوشت خانوادها سخن میگوید. او با بیان اینکه گذشتهی بزرگانی که روی تختهای زرین نشسته بودند، اکنون به فراموشی سپرده شده، به عبرت از وقایع تاریخی دعوت میکند. همچنین به خاک و سرزمین اشاره میکند که با غبار مهرویان زیبا آغشته شده، و این خاک، نمایانگر گذر زمان و زوال است. در مجموع، پیام این اشعار تأکید بر فانی بودن دنیا و عبرت گرفتن از تاریخ است.