غزل شماره ۱۷ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رو به محراب دو ابرویت عبث کردم عبث
سجده سوی کعبه کویت عبث کردم عبث
آن نئی رحمی به حال داد خواهان آیدت
دست در زنجیر گیسویت عبث کردم عبث
بر سر راهت چو خاک افتادنت بی سود بود
ناله شبگیر در کویت عبث کردم عبث
کاکلت را مشک چین گفتم خطا گفتم خطا
نسبت خورشید با رویت عبث کردم عبث
ناخدا ترس و جفا آئینی و مردم فریب
میل دل روز ازل سویت عبث کردم عبث
دل به فتراک نگاهت بستنم بد بود بد
جان فدای چشم جادویت عبث کردم عبث
خویت ار خون ریزدم رویت دهد صد خون بها
خالد آسا شکوه از خویت عبث کردم عبث
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان معشوقی میپردازد که هرگونه تلاش و عبادت شاعر برای نزدیک شدن به او بیفایده و عبث است. شاعر به تصورات و احساسات خود در مورد معشوق اشاره میکند و میگوید که هر عملی که در این مسیر انجام داده، بینتیجه بوده است. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و عظمت معشوق قرار دارد و هرچه میکند، در نهایت به بینتیجه بودن آن اشاره دارد. احساس ناامیدی و حسرت او در این ابیات به وضوح حس میشود.