نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۲۰ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای تاب ز آفتاب ربوده ز تاب رخ

پیراسته است ایزدت از مشک ناب رخ

زین چاشتگاه روی نهفتن ز من چرا؟

در چاشتگاه کی بنهفت آفتاب رخ

مهر منیر با همه خوبی و منزلت

هر شب کند ز شرم رخت در نقاب رخ

مفتون یک نگاهتم از من مپوش روی

مجنون روی ماهتم از من متاب رخ

خالد اگر به روی تو گل را قرین کند

شوید ز خجلت رخ تو از گلاب رخ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق اشاره دارد و شاعر از تابش آفتاب و زیبایی خاص او سخن می‌گوید. معشوق با چهره‌ای زیبا و دلربا، همواره در پنهان است و شاعر از او می‌خواهد که روی خود را بپوشاند و از خجالت بر افروختگی چهره‌اش بگوید. او به شدت تحت تأثیر نگاه محبوبش قرار گرفته و حتی به جنون رسیده است. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که اگر روی معشوق با گل‌ها همراه گردد، هنوز هم زیبایی او می‌درخشد و گل‌ها از خجالت رنگ می‌بازند.