نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۱۸ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این چه نام است کزو سکه دین یافت رواج

شد ازو مملکت کفر و ظلالت تاراج

بندگانش همگی خرقه صد پاره به بر

پای بر تارک گردون و در آزرم ز تاج

بر رخ قلزم امکان و وجوب ار نشدی

ذاتش آمیخته می گشت بهم عذب و اجاج

شد نبی و ولی از جرعه جامش مدهوش

ابن عمران ارنی گفت و انا الحق حلاج

لی مع الله ورا خاصه بلند اورنگی است

نردبان گشت مر آن تخت شرف را معراج

بازم ار دست به دامن رسدت پیش از مرگ

ندهم از کف شود ار چرخ به بازی لجاج

ای خوش آن وقت که بینم رخ بزم آرایت

چون مه چارده بار دگر اندر شب داج

چند نالم به غم از تو به صد مرحله دور

و اری العیش لمثواک لهن الاحلاج

خالد از وصف تو نام آورئی می خواهد

ورنه آیینه خور نیست به صیقل محتاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف قدرت و مقام الهی می‌پردازد. شاعر به یادآوری نامی اشاره می‌کند که سبب رواج دین و فرهنگ شده و به توصیف گرفتاری‌های بندگان در دنیا می‌پردازد. او به تضادهای موجود در حیات انسانی اشاره دارد و به مقام‌های بلند والا و خاصی که در نزد خداوند وجود دارد، اشاره می‌کند. شاعر همچنین به حالت شگفتی و سرمستی ناشی از آگاهی به حقیقت الهی می‌پردازد و از تمنا برای دیدن جمال الهی در دوران حیات صحبت می‌کند. این شعر به طور کلی به طلب وصال الهی و نشان دادن فقر علمی و معنوی انسان نسبت به ذات باریتعالی می‌پردازد.