غزل شماره ۲۳ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا بیا که بی تو جهان جمله واله شد
بس دل ز داغ نرگس مستت گلاله شد
آماده است بزم به امید مقدمت
قد چنگ و اشک تار و دوچشمم پیاله شد
در در طفلیت تملک دلها وظیفه بود
بی حجت و کنون خط سبزت قباله شد
بودم امید بوسه ای از لب چشم تو
آن را به چاه غبغبت از وی حواله شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلتنگی و longing برای محبوبش صحبت میکند. او به زیبایی و جذبه محبوب اشاره میکند و از تأثیر چشمهای او بر دل میگوید. شاعر میگوید که بدون حضور محبوب، جهان بیمعنا و دلها داغدار است. او در انتظار آمدن محبوب و خاصیت عشقش است و یادآور میشود که در دوران کودکی، عشق وظیفهای بوده که به حال او رسید. در نهایت، شاعر آرزوی بوسهای از لبان محبوب را دارد که با حسرت به آن فکر میکند.