غزل شماره ۲۱ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کیست این کز نگهی رهزن صد جان باشد
هر زمان جلوه کنان بر سر میدان باشد
خسروانه چو پی گوی دواند گلگون
سر حد کوه کنش در خم چوگان باشد
حور از عکس رخش دست ز حسن خود شست
وای بر حال اسیری که از انسان باشد
این همه فتنه کز آن کاکل مشکین خیزد
ابله آن است که اندر خم ایمان باشد
از قد و لعل و رخ و چشم و خطش شرمنده
سرو و یاقوت و گل و سبزه و ریحان باشد
بسکه در مصر لطافت تو عزیزی امروز
کی کسی طالب بیع مه کنعان باشد
گفتی از غمزه من جان ندهی سنگدلی
آری اندر دلم آمد شد مژگان باشد
ماه بالد که چو رویت شود آخر ناچار
خوشه چین گردد از آن بر زده دامان باشد
خالدا گر دهدت دست گدایی درش
کافرم گر هوسم ملک سلیمان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت کسی میپردازد که بهطوریکه با نگاهی سحرآمیز میتواند جانها را تسخیر کند. شاعر به توصیف ویژگیهای ظاهری این شخص، از جمله قد و موی زیبا، میپردازد و میگوید که این ویژگیها قادر است دیگران را در عرصه عشق و محبت مجذوب خود کند. همچنین، شاعر از احساسات و دردهایی که به خاطر این جذابیت بهدست میآورد، سخن میگوید و به تضاد بین عشق و نازکخیالی در روابط انسانی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و دلشکستگی اشاره میکند و این سوال را مطرح میکند که چه کسی میتواند در برابر این زیبایی و جذابیت مقاومت کند.