غزل شماره ۲۶ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مژده ای یعقوب دل کان یوسف کنعان رسید
محنت بیانتهای هجر را پایان رسید
باز گردد ای جان بر لب آمده کان نازنین
عیسی مریم صفت بهر علاج جان رسید
کوه غم بر باده ده ای دل که با باد صبا
بر مشمامم بوی خاک مقدم جانان رسید
تلخی دوران به یک سر محو شد از دل مرو
چون نسیمی بر مشامم زان گل خندان رسید
خالد ای مرغ گلستان وفا، بس کن فغان
کان بهار زندگانی خرم و خندان رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شادی و امیدواری اشاره دارد که پس از مدتها دوری و غم، خبر خوشی به یعقوب میرسد که یوسف عزیزش برگشته است. شاعر با بیان این احساس، به پایان درد و رنج هجر و آمدن محبوب اشاره میکند. او به قلب خود مژده میدهد که فصل جدید و شادیبخش شروع شده و غمها محو شدهاند. در نهایت، شاعر از زیباییهای زندگی و خوشحالی میگوید که به سراغش آمده است.