نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۳۰ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روزم از هجران شب دیجور شد بار دگر

لاله سان شد دل، ز داغ لاله رخسار دگر

بر دل از بیداد چرخم بود چندان بار غم

داغ غربت بر سر هر بار شد بار دگر

چنگ شد قامت ز درد دوری و از خون دل

تا قدم پیوسته شد بر هر مژه تار دگر

چاک خواهم زد گریبان را چو گل زین غم که شد

نو گل گلزار جانم زیب دستار دگر

غمگسار خویشتن را بی جهت بگذاشتم

مثل هرگز کجا یابیم غمخوار دگر

بیوفائی با وفاداران نه طور عاقلی است

خاصه یاری نیست مانندش وفادار دگر

در خرامش گر ببیند یک نظر کبک دری

تا بود هرگز نخواهد رفت رفتار دگر

پیش مه رویان شوی خالد به رسوائی علم

دل مده زنهار هر ساعت به دلدار دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم ناشی از جدایی و غربت است. شاعر با بیانی احساسی از دلتنگی‌های خود می‌نویسد و به درد و رنجی که از دوری معشوق به او می‌رسد اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که بیداد زمان و چرخ روزگار بر دلش بار غم می‌گذارد. در شعر به شکوه‌هایی از نقصان عشق و وفاداری نیز اشاره شده و این که یار وفادار دیگری وجود ندارد. شاعر از احساسات عمیق خودش در مواجهه با زیبایی‌های دنیای عشق و دل شکسته‌اش سخن می‌گوید و دغدغه‌هایی از قبیل وفاداری و غم ناشی از دوری را مطرح می‌کند.