نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۲۸ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذ

آب تیغت در گلو چون قطره حیوان لذیذ

لذت زیبایی خال رخت از دل نرفت

وه که هندو بچه مینو بود چندان لذیذ

گاه مژگانت رباید از کفم دل، گاه خط

در گلستان رخت هم خار و هم ریحان لذیذ

جان من از دوریت جانم به لب نزدیک شد

هوشمندان جان نپندارند بی جانان لذیذ

یاد خورشید رخت بر دل نماید آن چنان

بنده ای را پرتو خور در تک زندان لذیذ

خار خار غنچه پیکان مژگانت به جان

چون تبسم‌های گل بر بلبل خوشخوان لذیذ

خالدا بر روی زیبایش به فردوسم مخوان

آتش دوزخ مرا صدبار از آن بستان لذیذ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. گوینده با امید به وصال معشوق، تلخی دوری را شیرین می‌بیند و از درد فاصله، لذتی عمیق احساس می‌کند. او به زیبایی معشوقش، مخصوصاً خال و مژگان او، اشاره می‌کند و توصیف می‌کند که چگونه یاد او، دلش را روشن می‌کند. شاعر از خواب و بیداری، عشق و درد، و زیبایی و عذاب سخن می‌گوید و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که حتی عذاب‌های عشق هم ارزشمند و شیرین هستند.