نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۳۱ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل پراکنده شد از یاد دلارامی باز

لاله وش شد جگر، از داغ گل اندامی باز

داده ام جان به خیال لب شور انگیزی

دل ربوده ز کفم شیفته بادامی باز

شکرین خنده بتی برده به غارت دینم

کرده در رهگذر هر نگهی دامی باز

هر دم از بهر خدا، باد صبا از سر لطف

برسانش ز من دلشده پیغامی باز

دهد آیا دگرم دست ز مسعودی بخت؟

که برآید ز لب لعل توام کامی باز

وز پس محنت دوری بنشینیم بهم

کنم از درد جدایی گله هنگامی باز

خالد ار خون خوردم نرگس جادوش چه غم؟

لعل میگون ویم می کند اکرامی باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر غم و اندوه ناشی از دوری و عشق را بیان می‌کند. شاعر از دل‌تنگی و یاد محبوبی به نام دلارامی می‌گوید که باعث شده احساساتی مانند درد و شوق در او به وجود آید. او به تأثیر نگاه‌ها و لبخندهای معشوقش اشاره می‌کند و از پیام آوردن باد صبا برای محبوبش سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر با آرزو و امید به وصال معشوق و پایان درد جدایی می‌پردازد و به زیبایی‌های معشوق خود اشاره می‌کند.