نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شماره ۳۳ خالد نقشبندی

خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

مرد از هجر روی تو ای نازنین فریاد رس

خون شد دلم از خوی تو ای نازنین فریاد رس

هر سو رود از دیده خون، جولان کنان آید برون

سروقد دلجوی تو، ای نازنین فریاد رس

دل نافه تاتار شد، اشکم همه گلزار شد

هر گوشه ای از کوی تو، ای نازنین فریاد رس

کی بی رخت بویم سمن، بیزارم از مشک ختن

گر باد آرد بوی تو، ای نازنین فریاد رس

خالد اگر بی‌روی تو زیبای بر گل بنگرد

شرمنده باد از روی تو، ای نازنین فریاد رس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از غم و درد جدایی و longing (اشتیاق) نسبت به محبوب سخن می‌گوید. شاعر از دل سوخته‌اش و اشک‌هایش که مانند خون از چشمانش می‌ریزد، می‌گوید و به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند. او به یاد بوی محبوبه‌اش از عطرهای دیگر بیزار است و تأکید می‌کند که زیبایی واقعی در چهره محبوبش نهفته است و تمام زیبایی‌ها در مقابل او شرمنده‌اند. شعر به شدت عاطفی و پر از احساسات عاشقانه است و فریادهایی از دل موثر و مشغولیت شاعر نسبت به محبوبش را به تصویر می‌کشد.