غزل شماره ۳۶ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز گلزار جهان شمشاد دلجویت غرض
در نگارستان هستی صورت رویت غرض
هست از والشمس خورشید رخت مقصود و بس
وز سواد طره ات والیل شد مویت غرض
سجده پیش آدم خاکی کجا کردی ملک
گر نبودی ران میان محراب ابرویت غرض
تیرهای غمزه ات را از دل دلدادگان
هر طرف بینم فتاده بر سر کویت غرض
نیست تاب اینکه بی پرده ز رویت دم زنم
خوبرویان را ستایم، روی نیکویت غرض
خنده گل، نشات مل، جعد سنبل بر زبان
شمیه خوش، چشم دلکش، تاب گیسویت غرض
خالد ار دم زد ز مشک، ای جان! نگویی این خطاست
چین زلفت مدعا و خال هندویت غرض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای معشوق و عشق پرداخته است. شاعر از گلزار جهان و مهارت دلجویی معشوق سخن میگوید و زیبایی او را در میان هستی چون خورشید و شب توصیف میکند. همچنین به سجدهی آدم خاکی و تیرهای غمزهی معشوق اشاره میکند که دل عاشقان را نشانه گرفتهاند. شاعر از زیبایی چهره و گیسوان معشوق میگوید و تأکید میکند که نمیتواند بدون حجاب به زیبایی او اشاره کند. در نهایت، او به خاصیت خوشبو و دلکش گیسوان معشوق اشاره میکند و عشق و زیبایی او را ستایش میکند.