غزل شماره ۴۰ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز شد دل به درون نائره افروز فراق
چون دهم شرح غم و غصه جانسوز فراق
خوابم از دیده و صبر از دل و تاب از تن شد
وای من گر همه زینسان گذرد روز فراق
بسکه در آرزوی وصل توام غرق خیال
تیر مژگان شمرم ناوک دلدوز فراق
دورم افکند به صد مکر و حیل از در خویش
آه ازین مکتبی مساله آموز فراق
من نه آنم که از وصل تو کنم قطع امید
خرمنم گر همه بر باد دهد سوز فراق
خالد سوخته از هجر تو روزش تار است
شب یلداست برش غره نور روز فراق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و غم جدایی و فراق است. شاعر از احساساتی چون بیخوابی، فقدان صبر و رنجی که جدایی برایش به همراه دارد، صحبت میکند. او در آروزهای وصال محبوب غرق است و به نحوی به تیرگی و سختی روزها و شبهایش اشاره دارد. شاعر بیان میکند که با وجود این دردها، امیدش را از وصال محبوب قطع نمیکند و نشان میدهد که جدایی برایش بسیار طاقتفرساست.