غزل شماره ۳۸ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عمر شد در کار ناهموار بر باد ای دریغ
هیچ روزی روی فردا ناورم یاد ای دریغ
می نهم هر دم بهایی بر هوا بیچاره من
قصر اعمالم بود بس سست بنیاد ای دریغ
کرده بر آمرزش حق تکیه، بی باک از گناه
هرگز از قهاری او نایدم یاد ای دریغ
آرزوی دولت ناپایدار این جهان
چند دولتهای جاویدم ز کف داد ای دریغ
در گنه چندان دلیر و در نکویی ناتوان
با چنین بد خوئیم مادر چرا زاد ای دریغ
راه باریک است و شب تاریک و همره دیو و دد
مانده زیر بار عصیان زار و ناشاد ای دریغ
نیکی ناکرده ثبت نامه روز جزا
خالد آلوده چون خواهد شد آزاد ای دریغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و ندامت از گذشته و اشتباهات زندگی میپردازد. شاعر از گذر عمر در سختیها و عدم یادآوری روزهای آینده افسوس میخورد. او هر روز بهایی برای زندگی خود میپردازد، اما اعمالش را بیاساس میداند. با وجود اینکه به آمرزش خدا تکیه کرده، از قهری او غافل نیست. آرزوی دستیابی به خوشبختیهای ناپایدار دنیا را داراست، اما متوجه میشود که این آرزوها را از دست داده است. او از تنگنای زندگی و برخورد با مشکلات سرخورده است و به نیکوییهای نکردهاش در مقابل گناهانش اشاره میکند. در نهایت، او با نگرانی از عواقب اعمال خود در روز جزا صحبت میکند و به تاریکی و ناامیدی خود اذعان دارد.