غزل شماره ۴۲ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای مه و خورشید از رخشنده رخسارت خجل
لعل و یاقوت از لب لعل گهر بارت خجل
آهوی چینی، گل فردوس، طاووس چمن
مانده اند از غمزه و رخسار و رفتارت خجل
محتسب بیهوده زنجیر جنون دارد به کف
زآنکه عالم شد به دام زلف طرارت خجل
گفتمش خواهم کنم مه را به رویت نسبتی
گفت رو رو بوالهوس، باشی ز گفتارت خجل
گو بیا بنگر چون بنفشه گرد گل
تا شوی ای باغبان از حسن گلزارت خجل
از سر کویت جدا افتاده دارم زندگی
زین گنه هستم به دیدارت ز دیدارت خجل
خالد از درد و غمش افغان و زاری تا به کی؟
ناله کم کن، شد جهان از ناله زارت خجل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و بیانگر احساس شرم و خجالت از او است. شاعر به وضوح بیان میکند که زیباییهای طبیعی همچون ماه، خورشید، لعل و یاقوت حتی از زیبایی معشوق خجالتزدهاند. همچنین، او به تاثیر زیبایی معشوق بر دیگران و حتی نیز بر خود اشاره میکند و بیان میکند که به خاطر حسرتها و جداییها از معشوق، احساس شرم و اندوه دارد. در نهایت، شاعر از درد و زاری ناشی از فاصله و جدایی با معشوق سخن میگوید و بهانهای برای ناله و گریهاش را توضیح میدهد.