غزل شماره ۴۵ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بس که ز صهبای هوس بیخود و مستم
بیرون شده سر رشته ادراک ز دستم
در معرکه نفس بسی پای فشردم
بفریفت مرا عاقبت و داد شکستم
هر لحظه پرستید و تبسم بنماید
خواهد که کند رو سیه از عهد الستم
با فضل تو ای مفضل جان بخش خطا پوش
پیوستم و از غیر تو امید گسستم
اضعاف گنه می کنم از توبه خجالت
خالد ز پس بیخودیم توبه شکستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از اثرات عشق و هوس سخن میگوید که او را بیخود و مست کرده و در نتیجه توانایی درک و شناخت را از دست داده است. او در برابر نفس خودش شورش کرده اما در نهایت تسلیم آن میشود و دچار شکستی روحی میگردد. شاعر احساس میکند که هر لحظه به او عشق میورزد و تظاهر به لبخند میکند، در حالی که در واقع میخواهد او را به گناه و تاریکی بکشاند. وی به فضل و رحمت الهی اشاره میکند که از غیر او قطع امید کرده است. در پایان به احساس شرم از گناهانش و توبهاش اشاره میکند، اما از بیخودی و عشق دوباره به سمت گناه کشیده شده است.