غزل شماره ۴۷ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه دولت بود یارب دوش من در خواب میدیدم
که نخل مدعا را پر بر و شاداب میدیدم
سکندر بهر آب زندگی ظلمت برید و من
به تاریکی شب سرچشمه آن آب میدیدم
نگه مل، چهره گل، خط سنبل و قد سرو و لب شکر
مژه نشتروَش و کاکل چو مشک ناب میدیدم
قیامت مینمود از قامت و میگفت قدقامت
به روی خویشتن حیران شده محراب میدیدم
شب یلدا به روی روز رستاخیز شد پیدا
ندانم یا دو زلفت پر ز پیچ و تاب میدیدم
زین تشبیههای نامناسب صد معاذالله
که بالله در جهان مانند او نایاب میدیدم
به خاک پاش میغلتیدم و شُکرانه میکردم
تو گویی خویش را بر بستر سنجاب میدیدم
ز شوق شمع رویش جمله اعضایم به رقص آمد
ز هر مویش به بند جان دو صد قلاب میدیدم
ندیدم زان شب فرخنده صبحی پرتوافکنتر
اگرچه کلبه را بیشمع و بیمهتاب میدیدم
تنم یکباره شد چشم از برای دیدن رویش
به هر عضوی جمال آن گل سیراب میدیدم
اشارت بر بشارت بود خالد خواب دوشینم
که من بیمارم و گلشکر و عناب میدیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به خواب عجیبی اشاره میکند که در آن تصویری از یک دولت خوشبخت و باغی سرسبز را میبیند. او سکندر را که به دنبال آب زندگی است، در تاریکی شب تصور میکند و زیباییهای مختلفی را توصیف میکند که از قبیل چهره گل و قامت سرو هستند. شاعر از حیرت خود نسبت به زیباییهای معشوق و شب یلدا که به روز قیامت تبدیل شده، سخن میگوید. او این شب را سرشار از شادی و شکرگزاری میداند و حتی به رقص اعضای بدن خود به خاطر شوق دیدن معشوق اشاره میکند. در پایان، شاعر از خوابش به عنوان نشانی از بیماری و محبت به معشوق یاد میکند. این شعر بیانگر عشق، زیبایی و احساسات عمیق شاعر است.