غزل شماره ۴۹ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
چون کنی از لعل لب میل شکر ریختن
هر طرف ارزان شود جان به لب آویختن
خنده زنان هر زمان می نگری بر فلک
عقد ثریا شود مایل بگسیختن
مه همه تن رو شده چون نگرد بر رخت
نیست ورا چاره ای غیر زبگریختن
از مژه ات ای صنم گشته مشبک تنم
نادره پرویز نیست بهر شکر بیختن
دیده مستت فکند شور به دور قمر
بر سر کویت ز بس خون جگر ریختن
پاسخ تلخت به لب وه که چه شیرین بود
لذت شکر گرفت زهر ز آمیختن
شکوه مکن خالد از نرگس فتان او
عادت مستان بود فتنه برانگیختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی عشق و رابطه عاشقانه میپردازد. او به معشوق خود اشاره میکند که با لبهای لعلینی که میل به شکر دارد، باعث شگفتی و شادی میشود. هر جا مینگرد، زیبایی و خندهی معشوق باعث خوشحالی surroundsش میگردد. شاعر از چهرهی معشوق خود با وجود غم و اندوه حرف میزند و میگوید که تنها چارهاش فرار از این احساسات است. همچنین به چشمهای معشوق اشاره میکند که همچون زهر و شکر، هر دو لذتبخش و تلخاند. در پایان به فتنه و زیبایی معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که عاشقان همواره در چنگال این فتنهها هستند.