غزل شماره ۸ خالد نقشبندی
خالد نقشبندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
الهی تا به کی مرغ دل اندر دام کاکلها
بود درمانده و پا بسته، ای حلال مشکلها
اگر نه خامه مانی ز فیضت رشحهریز آمد
کجا یک قطره شبنم ریختی بر چهره گلها
وگرنه بر گلستان پرتو حسنت زدی عکسی
که در وی میشنیدی بانگ واویلای بلبلها
به تقدیر ار نبودی دست تقدیر جهانآرا
که را در خود بدی مشاطگی زلف سنبلها
به یک جلوه ز روی ماه کنعنانی درافکندی
ز شهرستان مغرب تا به مصر آواز غلغلها
جمالی را که نه آرایش از عکس رخت گیرد
چه سود از خط و خال و غازه و زیب و تجملها
به داد خالد بیچاره درمانده رس یا رب
که دارد قلزم جودت بسی چون او به ساحلها
به یک جنبش ز برق لامع نور قدیم جود
به لطفش وارهان از گردش دور تسلسلها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درد و longing دل اشاره دارد. شاعر به درگاه الهی دعا میکند تا از مشکلات رهایی یابد و به زیباییهای زندگی پی ببرد. او از فیض الهی و تأثیر آن بر گلها و بلبلها سخن میگوید و میپرسد اگر این نعمتها نبودند، چگونه زندگی ادامه مییافت. همچنین به زیباییها و جذابیتهای ظاهری اشاره کرده و میگوید که جمال واقعی فراتر از زرق و برق است. در پایان، شاعر از خداوند استمداد میطلبد تا او و دیگران را از مشکلات و چرخشهای سخت زندگی نجات دهد.